جغرافیای قفقاز در چشم انداز ژئواستراتژیکی

علی ولیقلی‌زاده، پژوهشگر مسائل جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیکی

 

محدوده فضایی قفقاز و اجزای سیاسی- جغرافیایی منطقه

استفاده از نام قفقاز به عنوان نام منطقه به اوایل قرن 19 برمی­گردد. در واقع دانشمندان آکادمی علوم پترزبورگ در دورة پتروس اول- تزار روس- برای اولین بار نام قفقاز را به کار بردند (Tavaklı, 2005). در حال حاضر، وقتی از زاویة مرزهای سیاسی، جغرافیایی، قومی و فرهنگی به منطقة قفقاز می­نگریم، با تعارف مختلفی از منطقة قفقاز که هر کدام دارای مرزهای متمایزی است روبرو هستیم. جغرافیدانان قفقاز را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می­کنند؛ در این تقسیم بندی قفقاز شمالی شامل جمهوری­های خودمختار آدیگه، قاراچای- چرکس، قاباردین- بالکار، اوستیای شمالی، چچنستان، اینقوشتیا و داغستان است که در داخل مرزهای روسیه قرار دارند و قفقاز جنوبی نیز شامل جمهوری­های آذربایجان، ارمنستان و گرجستان با در نظر گرفتن جمهوری­های خودمختار آبخازیا، قره باغ کوهستانی، نخجوان و منطقة اوستیای جنوبی است. اما هر دو اصطلاح قفقاز شمالی و جنوبی با حقایق تاریخی، قومی، جامعه شناختی و فرهنگی منطقه مطابقت ندارد. به لحاظ علمی تنها یک قفقاز وجود دارد و آن منطقه­ای است که امروزه به آن قفقاز شمالی می­گویند، اما همین تعیین حدود نیز خالی از اشکال نیست. چون منطقة آبخازیا و اوستیای جنوبی که در داخل گرجستان امروزی قرار گرفته­اند، چه به لحاظ قومی و فرهنگی و چه به لحاظ تاریخی جزئی از منطقة قفقاز به شمار می­آیند. در واقع، اصطلاح قفقاز جنوبی یک اصطلاح تصنعی به شمار می­شود و نام واقعی آن در ادبیات منطقه ماوراء قفقاز است. روس­ها آن را «Zakavkay» و انگلیسی­ها «Trans caucasia» نامیده­اند. عثمانی­ها و عرب­ها نیز اسم ماوراء قفقاز را برای آن بکار برده­اند (Çeçen, 2006).

p8rbd3lsu58lyetfylnh.jpg

ویژگی­های عمومی و مبانی هویتی منطقه قفقاز

قفقاز منطقه ای است بین دریای سیاه و دریای خزر که در مجموع حوزه آب پخشان کوه­های قفقاز را دربرمی­گیرد. این منطقه، علیرغم اینکه بلحاظ جغرافیایی دارای وحدت جغرافیایی است، بلحاظ شاخص­های فرهنگی- اجتماعی و حتی تاریخی دارای تفاوت­های بارزی است که امروزه خود را بصورت گسل­های واگرایی در منطقه نشان می­دهد.

قفقاز محل تلاقی و مرز بین فرهنگ اسلامی- شرقی با فرهنگ غربی- مسیحی (ارتدوکس) محسوب می­شود. این منطقه به لحاظ فرهنگی- تمدنی دارای پیشینة چند هزار ساله است. موقعیت گذرگاهی و مواصلاتی آن در طول تاریخ باعث شده که آن منطقه محل برخورد فرهنگ­ها و تمدن­های مختلفی باشد (افشردی، 1381: 79). قفقاز مرز میان فرهنگ­های غالب منطقه یعنی روس، ترک و فارس است. این منطقه را می­توان سرحدی بین سه امپراتوری ایران، عثمانی و روس در گذشته و در حال حاضر منطقة سرحدی بین سه کشور همجوار ایران، ترکیه، و روسیه در نظر گرفت (همان، 80). و در نهایت اینکه قفقاز موزاییک اقوام نامیده می­شود. در این پهنة جغرافیایی بیش از 50 گروه قومی و زبانی از سه خانوادة زبانی ترک- آلتاییک، هند- اروپایی و ایبر- قفقازی در کنار هم زندگی می­کنند (امیراحمدیان، 1384: 320). همچنین، 36% جمعیت قفقاز ترک و 56% اراضی آن متعلق به ترک­هاست (İlhan, 2005: 205).

اختصاصات ژئوپلیتیکی منطقه قفقاز

قفقاز به دلیل موقعیت ژئواستراتژیکی و ژئوپلیتیکی خود همواره یکی از کانون­های مورد توجه قدرت­های منطقه­ای و فرامنطقه­ای بوده است. قبل از فروپاشی اتحاد شوروی مهمترین اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی این منطقه نقش­آفرینی آن به­عنوان بزرگترین معبر ارتباطی شوروی از طریق ایران و حوزه دریای سیاه با دنیای خارج و همچنین نقش آفرینی استراتژیکی آن به­عنوان سپر دفاعی جهان کمونیستی در مقابل جهان کاپیتالیستی بشمار می­رفت. با این حال، بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، با توجه به واقعیت­های ژئوپلیتیکی منطقه و فضاهای پیرامونی از جمله: رژیم حقوقی خزر، نقش قفقاز در ارسال منابع انرژی دریای خزر و آسیای مرکزی به بازارهای بین­المللی، موقعیت مواصلاتی و ارتباطی قفقاز در بین حوزه های ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی- خاورمیانه- دریای سیاه و آناتولی و به تبع آن پیوستگی و تعلقات ژئوپلیتیکی قفقاز با مناطق ژئوپلیتیکی پیرامونی، تعلقات قدرت­های منطقه­ای و فرامنطقه­ای در قفقاز، جغرافیای سیاسی پیچیده و در هم آمیخته قومی- زبانی منطقه و نیز پیوستگی­های فرهنگی آن با مناطق پیرامونی، مناقشات ژئوپلیتیکی موجود در منطقه، قدرتمندی نیروهای واگرا و نوع الگوی رفتاری دولت­های منطقه در مناسبات سیاسی و اقتصادی با یکدیگر و نیز با دولت­های منطقه­ای و فرامنطقه­ای و به تبع همه اینها نوع الگوی ژئوپلیتیکی حاکم بر منطقه، قفقاز نقش­آفرینی ویژه­ای در معادلات ژئوپلیتیکی- ژئواکونومیکی منطقه­ای و جهانی بازی می­کند. همچنین، قفقاز در مسیر کریدور ارتباطی شمال- جنوب و غرب- شرق (طرح ارتباطی تراسیکا) قرار گرفته، مرز تلاقی دو تمدن بزرگ اسلامی و مسیحی بشمار می­رود، دروازه ورودی قدرت­های بزرگ به منطقه آسیای مرکزی محسوب می­شود، تنها گستره ارتباط فضایی دو گستره بزرگ جهان ترک (ترکیه و کشورهای ترک آسیای مرکزی) است و نیز وجود منابع درخور توجه زیرزمینی در این منطقه و دیگر مزیت­های ژئوپلیتیکی- ژئواکونومیکی آن که توجهات قدرت­های منطقه­ای و فرامنطقه­ای را به سوی منطقه جلب کرده است (ولی­قلی­زاده، 1388: 456).

a84o1lxj0edy8r2oudj4.jpg

ساختار و نظام سلسله مراتبی قدرت در منطقه قفقاز

بلحاظ ساختار و نظام سلسله مراتبی قدرت در منطقه قفقاز، باید خاطر نشان کرد که در این منطقه، چیزی که از آن به­عنوان ساختار قدرت در بحث ژئوپلیتیک منطقه­ای و برون منطقه­ای یاد می­شود، قدرت مطرحی وجود ندارد، با این حال، بلحاظ سطح قدرت محلی در درون منطقه می­توان گفت که جمهوری آذربایجان در این منطقه قدرت اول منطقه است و گرجستان و ارمنستان در رتبه­های بعدی قرار دارند.

بعبارتی، در این منطقه، جمهوری آذربایجان قدرتمندترین دولت منطقه را داراست و قوی­ترین ارتش منطقه را در اختیار دارد. شایان ذکر است که در حال حاضر، این کشور با کمک­های غرب، پیشرفته­ترین ارتش منطقه را در اختیار دارد. همچنین، ذخایر اثبات شده نفت خام آذربایجان در پایان سال 2008 برابر 7 میلیارد بشکه بوده است که حدود یک درصد ذخایر اثبات شده جهان را تشکیل می­دهد. بعلاوه، ذخایر اثبات شده گاز آذربایجان در همین سال 2/1 تریلیون متر مکعب و تولید سالانه 7/14 میلیارد متر مکعب بوده است که در نتیجه این کشور به جرگه صادر کنندگان گاز منطقه تبدیل شده است. جمهوری آذربایجان که جمعیت آن از 7/7 میلیون نفر در سال 1995 به 7/8 میلیون نفر در سال 2008 رسیده است (با رشد سالانه حدود 1/1% در سال)، توانسته است طی این مدت تولید ناخالص داخلی خود را از 4/2 میلیارد دلار در سال 1994 به 3/46 میلیارد دلار در سال 2008 برساند. در عین حال درآمد سرانه از 319 دلار در سال 1995 به 5321 دلار در سال 2008 رسیده است (حدود هفده برابر افزایش). دولت آذربایجان 7/22% از تولید ناخالص داخلی کشور را مصرف می­کند و کسری بودجه آن سالانه کمتر از 1% بوده است. در واقع، این شاخص­ها نشان دهنده موفقیت برنامه­های خصوصی­سازی اقتصادی بوده است. از سال 2003 تا کنون نرخ برابری منات در برابر دلار تقویت شده و پول ملی از قدرت با ثباتی برخوردار است. در سال 2007 در آذربایجان حدود 5 میلیارد دلار سرمایه­گذاری مستقیم صورت گرفته که در منطقه بی­سابقه بوده است (امیراحمدیان، 1388).

cjctxb87ac17lfaayapq.jpg

به این ترتیب جمهوری آذربایجان به قدرتی تاثیر گذار در منطقه خود تبدیل شده است. بهره برداری از چاههای نفتی که در سال 1995 به نام پروژه بزرگ قرن نام گرفت، با افتتاح خط لوله باکو- تفلیس- جیهان، و خط لوله انتقال گاز باکو- تفلیس- ارزروم، درآمدهای سرشاری را نصیب دولت آذربایجان کرده و رشد تولید ناخالص دو رقمی آن در سال­های اخیر ناظران را متحیر کرده است. ایجاد آرامش در سایه ساختار قدرتمند دولت مرکزی و تقویت موقعیت حزب یئنی آذربایجان (حزب هوادار دولت) است که زمام امور کشور را در اختیار دارند. همچنین، از موفقیت­های مهم جمهوری آذربایجان کاهش رشد جمعیت و تنظیم خانواده است که اکنون به 1/1 درصد رسیده است. بعلاوه، در شهر باکو گفته می­شود که بیش از 400 برج اداری و مسکونی سربرافراشته یا در حال ساخت هستند. چهره پایتخت کشور نسبت به سالهای آغازین دهه 1990 کاملا دگرگون شده است. امروزه شهر باکو به مرکز سرمایه­گذاری شرکت­های خارجی و دولت­های متعدد غربی تبدیل شده است. در واقع، سرمایه­گذاری در صنعت نفت و انرژی چهره کشور و ساختار اقتصادی، اجتماعی و در نهایت سیاسی آن را دگرگون کرده است. به همین سبب آذربایجان قصد آن دارد که با تکیه بر متحدان منطقه­ای و فرامنطقه­ای و ساختارهای قدرتمندی که از در آمدهای نفتی بدست آورده است، به ایفای نقش بپردازد. این در حالی است که نیروهای نظامی آذربیجان با استانداردهای اروپایی نوسازی و آموزش دیده می­شوند. آن طور که گفته می­شود شاید آذربایجان زودتر از گرجستان و ارمنستان به ناتو بپیوندد. از اینرو باکو به مرکزی برای رفت و آمد و بازدیدهای سران جهان و مقامات بلند پایه جهانی تبدیل شده است. در همین راستا، کنفرانس­های بین­المللی، دیدارهای رسمی، برگزاری جشنواره­ها و کنگره­های جهانی، و دیگر اقدامات دولت جمهوری آذربایجان در راستای ایفای نقش بیشتر در منطقه و جهان، نشان از اراده باکو برای بین­المللی شدن دارد. همچنین، انتخاب باکو به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال 2009 از سوی آیسیسکو و یونسکو، نشان از پتانسیل­های آذربایجان در مناسبت­های مهم جهانی دارد. این کشور، در عرصه سیاست های داخلی هم آذربایجان گامهای مهمی برداشته است و توانسته است با تکیه بر درآمدهای نفتی زیرساختهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی و آموزشی خود را دگرگون و در راههای توسعه گام بردارد. بنابارین، اکنون جمهوری آذربایجان نه تنها تهدیدی احساس نمی­کند، بلکه می­خواهد با تکیه به قدرت اقتصادی و پشتوانه شرکت­هایی که در آنجا سرمایه­گذاری کرده­اند، سیاست خارجی مستقلی را در پیش بگیرد. طوریکه، در جمهوری آذربایجان عزم عمومی برای توسعه وجود دارد و مردم به این باور رسیده­اند که می­توانند برنامه­های توسعه­ای خود را دنبال کنند. لازم به یادآوری است، کمتر کشوری را در محیط بین­الملل می­توان یافت که با وجود بحران تمامیت ارضی بتواند بسوی توسعه زیربناها گام بردارد. اکنون آذربایجان به درجه­ای از قدرت در تمام زمینه­ها (ثروت، صنعت، آموزش، علم و فرهنگ، نیروهای مسلح) رسیده است که می­تواند با بسیج جوانان خود جبهه قره­باغ را براحتی فتح کرده و حاکمیت خود در این منطقه اعاده کند، اما دولتمردان آذربایجان بخوبی بر این امر واقفند که صلح بد بهتر از جنگ خوب است. جنگ برنده­ای ندارد و حتی طرف پیروز هم شکست خورده است (همان).

جایگاه منطقه قفقاز در سیستم جهانی

مهمترین مشخصه منطقه در سیستم جهانی کارکرد ژئواستراتژیک منطقه در عرصه رقابت بین قدرت­های پیرامونی منطقه و قدرت­های فرامنطقه­ای است. منطقه قفقاز در زمینه تأمین انرژی فسیلی و ارسال آن به بازارهای بین­المللی نیز نقش مهمی بر عهده دارد. همچنین، این منطقه در عرصه رقابت­های ژئواستراتژیکی قدرتهای بزرگ، به­عنوان دروازه ورودی و خروجی آسیای مرکزی عمل می­کند.

 در همین راستا، اهمیت ژئو استراتژیک قفقاز جنوبی به­عنوان کریدور ارتباطی اروپا به آسیای مرکزی، به عنوان سرپلی برای کنترل و فشار بر ایران و همچنین به دلیل ذخائر انرژی و مقوله جنگ علیه تروریسم، دلایل اصلی حضور ایالات متحده در منطقه هستند. ایالات متحده با عملیات سنگین نظامی خود در عراق و افغانستان و درپی چرخش ازبکستان به سوی روسیه، در پی دستیابی به نقاط اصلی قدرت در قفقاز و در راستای حمایت از ژئو استراتژی جهانی خود می­باشد (دهاس، 1387).

فرایندها و جریانات ژئوپلیتیکی منطقه قفقاز

وضعیت ثبات در منطقه قفقاز بعد از فروپاشی اتحاد شوروی

فروپاشی شوروی قفقاز را به دو قسمت تقسیم کرد. بدین ترتیب، کشورهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان در قفقاز جنوبی وسرزمین‏های باقی مانده به عنوان قفقاز شمالی در داخل مرزهای روسیه قرار گرفتند. قفقاز شمالی در منطقه‏ای دور دست واقع شده و توسعه نیافته است، اما دارای اهمیت استراتژیک می‏باشد. این منطقه به عنوان نگهبان روسیه در مقابل جهان اسلام ایفای نقش کرده است و در واقع نقش منطقه حائل و خط دفاعی را برای روسیه دارد. ساکنان این منطقه دارای آداب و رسوم خاص خود هستند و به غیر از اوستی­ها، همگی مسلمان هستند.

جمهوری­های قفقاز جنوبی پس از استقلال، به دلیل پیشینه تاریخی خود و پدیدار شدن فضای جدید سیاسی در منطقه و جهان، تلاش‏های زیادی برای کسب موقعیت جدید در منطقه و تنظیم پیوندهای خارجی خود به عمل آوردند. تمایلات داخلی کشورها همراه با علاقه قدرت‎ها برای حضور در منطقه و تحولات ناشی از فروپاشی، از جمله عوامل تاثیرگذار در تحولات قفقاز می‏باشد. شایان ذکر است چهار عامل زیر بیشترین تأثیر را بر تحولات امنیتی قفقاز داشته‎اند:

- ایجاد تحول در بسیاری از مفاهیم روابط بین­الملل، به ویژه باز تعریف غرب از مفاهیم امنیت و تهدیدات، پس از پایان دوران جنگ سرد؛

- نابسامانی‏های سیاسی و اقتصادی داخلی روسیه و آثار آن بر جایگاه بین­المللی و سیاست خارجی این کشور که عدم تحرک و ناکارآمدی سیاست قفقاز روسیه یکی از پیامدهای آن است؛

- غرب­گرایی و تاثیرپذیری از الگوهای غربی در جمهوری‏های قفقاز جنوبی به ویژه جمهوری آذربایجان و گرجستان؛

- افزایش نقش معادلات انرژی و حمل و نقل در قفقاز که این امر نیز خود محصول باز شدن فضای اقتصادی و سیاسی- امنیتی می‏باشد.

همچنین، مجموعه این تحولات و عوامل تاثیرگذار از طرفی موجب واگرایی تدریجی جمهوری‏های قفقاز به ویژه دو جمهوری گرجستان و آذربایجان از روسیه و جامعه کشورهای مستقل مشترک­المنافع و از سوی دیگر زمینه را برای حضور بازیگران جدید، به ویژه ایالات متحده آمریکا و ناتو، مهیا کرده است (فغانی، 1378: 20).

 با این وجود، ریشه­های بی­ثباتی موجود در منطقه قفقاز به دوران قبل از فروپاشی شوروی برمی­گردد و برخی از صاحب­نظران بر این عقیده­اند که خود تحولات قفقاز در سرعت بخشیدن به فروپاشی اتحاد شوروی موثر بوده است. درواقع، اولین اقدام برای جدایی­طلبی، پیش از فروپاشی و در دوره حکومت گورباچف، در قفقاز جنوبی و سپس قفقاز شمالی اتفاق افتاد. در سال 1989 درگیری‏های قومی از آبخازستان آغاز شد. در همین سال، جدایی­طلبان اوستیای جنوبی نیز خواهان جدایی از گرجستان و پیوستن به روسیه شدند. در سال 1991 نیز جمعیت تقریباً 150 هزار نفری ارامنه قره­باغ کوهستانی در آذربایجان اعلام جمهوری و خودمختاری کردند که در نهایت این استقلال‏طلبی منجر به جنگی خونین میان آذربایجان و ارمنستان شد و هنوز هم بعد از گذشت سال­ها این بحران لاینحل باقی مانده است. در این منطقه، علاوه بر خواسته‏های جدی جدایی‏طلبی، گاهی نغمه‏های جدایی‏طلبی تالش‎ها و لزگی‎ها در آذربایجان نیز شنیده می‏شود (امیراحمدیان، 1375: 195). در قفقاز شمالی نیز، اعلام استقلال چچن و جدایی­طلبی آن از روسیه در سال 1991 مهمترین تحولی است که بعداً منجر به جنگ طولانی با دولت مرکزی روسیه شد. همچنین، در نوامبر 1992روسیه با اعلام وضعیت فوق­العاده در اوستیای شمالی واینگوش، به علت مناقشات ارضی و اوضاع بحرانی، حضور نظامی خود را در این منطقه به صورت چشمگیری تقویت نمود. همه این درگیری‎ها اولین نشانه بروز برخوردهای قومی پس از فروپاشی بود. درواقع، شرایط ذکر شده منطقه قفقاز را از نظر امنیتی بسیار شکننده کرده است.

البته، برخی تهدیدات و چالش‎هایی که کشورهای استقلال یافته امروزه با آن دست به گریبان هستند ناشی از سیاست‎های رهبران شوروی سابق نسبت به آنها بوده است. برخی از این سیاست‎ها را می‎توان بدین گونه بر شمرد:

- ترسیم مرزهای ساختگی میان جمهوری‎های فدرال و یا خودمختار شوروی سابق بدون توجه به واقعیت‎های موجود قومی و نژادی در مناطق و جمهوری‎ها و سوابق اختلافات آنها، متناسب با منافع و اهداف ملی رهبران شوروی به انجام رسیده است. در همین راستا، اختلافات قومی همان‏گونه که علت جدایی اقوام از هم بود، سبب گسستگی در مرزهای اراضی آنان نیز شده است. بدین لحاظ در صورتی که اختلافات مهار و کنترل نگردند، احتمال تغییرات مجدد در مرزهای موجود وجود دارد. این تغییرات می‏تواند پیامدهای منفی جدی برای ثبات منطقه داشته باشد (جلالی، 1373: 118). (به عنوان مثال، می‎توان به مناقشه قره‎باغ میان آذربایجان و ارمنستان در منطقه قفقاز اشاره نمود)؛

- ضعف بنیان‎ها و زیرساخت‎های اقتصادی بیشتر جمهوری­های تازه استقلال یافته که دلیل اصلی آن نابرابری‎های اقتصادی میان روسیه و سایر جمهوری‎های شوروی سابق است که در راستای وابسته کردن آنها به روسیه و فرو نشاندن هرگونه داعیه استقلال‎طلبی به انجام رسیده ست؛

- مذهب­زدایی نظام کمونیستی شوروی و سیاست تفرقه افکنی آن برای حکومت کردن در راستای سیاست‎های تمرکزگرایی.

- همسان‎سازی فرهنگی اقوام مختلف حول (و یا با سلطه) فرهنگ روسیه و سلب هویت فردی اشخاص با شعارهایی چون طرح «انسان طراز نوین» (واعظی، 1382: 55).

این درحالی است که خود قفقاز دارای اقلیم‎ها و چشم­اندازهای جغرافیایی گوناگون می‏باشد و حدود 50 گروه قومی از سه خانواده عمده زبانی در این منطقه اسکان دارند (امیراحمدیان، 1375: 189). درواقع، چشم­اندازهای فرهنگی قفقاز، متنوع­تر از چشم­اندازهای جغرافیایی آن است. قفقاز محل تلاقی جهان اسلام و مسیحیت می‏باشد. این وضعیت در برخی از موارد به بروز درگیری‏های عمده منجر شده است. هر چند که سه کشور واقع در منطقه قفقاز دارای جمعیت‏های بومی و زبانی منحصر به خود می‏باشند، اما هر کدام از این کشورها دارای اقلیت‏های مختلفی نیز می‏باشند. در مقایسه با منطقه آسیای مرکزی که اکثریت مردمان آن را اهالی سنی مذهب تشکیل می‏دهند، تعدد مذاهب در قفقاز که هر کدام به اقلیت‏های قومی و ملی جداگانه‏ای مربوط می‏شود، اوضاع را پیچیده‏تر کرده است.

اکثریت مردم آذربایجان پیرو مذهب شیعه می‏باشند، اکثریت مردم ارمنستان و گرجستان‏ هر یک به شاخه‏ای از کلیسای ارتدکس شرقی متصل می‏باشند و ارامنه و آذربایجانی­‏ها در گرجستان، روسیه و دیگر جمهوری‎ها اقامت دارند. تعداد قابل­توجهی از جمعیت منطقه خودمختار قره­باغ نیز ارمنی هستند. بعلاوه، جمهوری خودمختار نخجوان، با اکثریت ترک آذربایجانی از خاک اصلی آذربایجان جدا مانده و در میان اراضی ایران و ارمنستان محصور شده است. جمهوری‏های خودمختار آجاریا و آبخازیا و نیز منطقه خودمختار اوستیا هر کدام دارای اقلیت‏های قابل­توجهی هستند و نیروهای جدایی­طلب در آبخازیا و اوستیای شمالی فعال می‏باشند. با این حال، پیچیده­ترین وضعیت در منطقه مربوط به قفقاز شمالی می‏باشد که مرز مشترک فدراسیون روسیه را با کشورهای قفقاز جنوبی تشکیل می‏دهد. منطقه قفقاز شمالی با دارا بودن بیش از 19 گروه قومی و محلی (براساس آخرین سرشماری شوروی سابق در سال 1989) و نیز تعداد قابل­توجهی از افراد روس تبار و نیز اقلیت‏های قزاق، نوگای و برخی گروه‏های دیگر، به یکی از متنوع­ترین مناطق جهان از نظر زبانی و قومی تبدیل گردیده است، و با در نظر گرفتن سه گروه زبانی اصلی و نیز مذاهب موجود در منطقه و نیز اقوام و نژادهای متعدد از وضعیت بسیار پیچیده‎ای برخوردار می‎باشد (واعظی، 1382: 57).

این درحالی است که در قفقاز، طی یک دهه گذشته به دلیل سیطره نگرش‎های قومی و وجود تفکرات دوران کمونیستی میان مسئولین این کشورها و عدم تمایل دولت‎های محلی، نهادهای مدنی مانند احزاب و سازمان‎های غیردولتی هنوز نتوانسته‎اند به رشد و بلوغ لازم دست پیدا کنند. در اغلب موارد در قفقاز، نهادهای مدنی قادر به شکستن مرزهای قومی نیستند. نهادهای مدنی کارکردهای قومی دارند و حوزه گسترش آنها از مرزهای یک قومیت مشخص و یا حتی در برخی موارد از یک حوزه جغرافیایی مشخص (مانند نخجوانی‎ها) فراتر نمی‎رود. این دسته از نهادهای مدنی نه تنها واسطه‎ای در جهت برقراری ثبات و امنیت نیستند، بلکه در مواردی خود به عاملی برای گسترش اختلافات و بی‎ثباتی تبدیل می‎شوند (آیدین، 1380: 165).

همچنین، استقلال کشورهای قفقاز

/ 1 نظر / 52 بازدید
احمدی پور

مبارک باشه . به امید موفقیت روزافزون